|
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم زبی آبی ....... ولی با خفت وخاری پی شبنم نمی گردم
|
|
|
|
||||
|
چند روزی هست که پست جدید نذاشتم، عوضش این پست پر مطلب هست. پنجشنبه رفتم دانشگاه که یه کتاب رو که نداشتم برای امتحان کپی بگیرم. تا ساعت ۳ بعد از ظهر هم با بچهها درس خوندیم و بعد رفتیم سیزده بدر تو یکی از پارکهای یوتبوری. هوا آفتابی و گرم بود و آش رشته ای که مادر یکی از بچهها پخته بود بشدت چسبید |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز یک خبر بسیار خوشحال کننده گرفتم. بالاخره بعد از ماهها کار کردن، مقاله مون برای ارائه در کنفرانس ایسلند پذیرفته شد |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز ساعت ۸ صبح کلاس داشتم. از شنبه ساعت هارو کشیدن جلو و دوباره صبحها که میرم دانشگاه هوا تاریک هست |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ما هم ملت جالبی هستیم. امروز مربی تیم ملی هم عوض شد و علی دایی هم از تیم کنار گذشته شد. داشتم فکر میکردم اگه این ۲ تا گل رو نمیخوردیم، بعد از بازی چه تعاریفی که از دایی نمیکردن و تا ابد تو پست سرمربی باقی میموند. حالا که باخته سریع برکنارش میکنن و از افشین قطبی حرف میزنن که بیاد بشه سرمربی. آخه یکی نیست بگه اگه قطبی خوب بود چرا قبلا" انتخابش نکردین که حالا به این روز بی افتید، اگه بد بود چرا پس میخواین الان بیارینش. تا اون وقتی که یک هیچ جلو بودیم، احتمالا" هیچ مربی بهتر از علی دایی تو دنیا وجود نداشت، بعد از ۲۰ دقیقه که باختیم همه صداشون در اومده که این چه وضع مربیگریه؟؟!! بابا خیلی با حالیم!! امروز با تماسی که همسر گرفت و خبری که داد یه امتحان به همهٔ مصیبتها اضافه شد. دیگه واقعا" بهتر از این نمیشه. معلوم نیست تا کی ما باید امتحان بدیم، ظاهرا" تمومی نداره. واقعا" این هم باید به قوانین دنیا اضافه کنیم که "مشکلات زندگی تنها بوجود میان و از بین نمیرن و تنها از مشکلی به مشکل دیگهای تبدیل میشن". خسته ام و بسیار خسته... حافظ رو باز کردم این اومد: جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد اینم از روز بیست و هشتم، خدا بقیه شو بخیر بگذرونه... |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عجب این فوتبال امروز حال مارو گرفت!! کلی داشتیم حال میکردیم، یه دفعه همه چی زیررو شد. جالب اینه که هنوزم از رو نرفتن، هی میگن ما هنوز فرصت داریم. بابا چه فرصتی، تموم شد همه چی گر می نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو حیله و دستان را تو غره بدان مشو که میمی نخوری صد لقمه خوری که می غلامست آنرا روز بیست و هفتم هم تمام شد! |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز خیلی زحمت کشیدم. از صبح تلاش بی وقفهای رو شروع کردم که بشینم و مقالاتی رو که باید برای سمینار دوشنبه بخونم، لا اقل یه نگاهی بهش بندازم، نشد که نشد |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
همیشه آدم هر کاری رو که میخواد خیلی بی نقص انجام بشه، آخر سر خراب میکنه. درس international projects ترم پیش امتحان نداشت و باید ۱۲ صفحه پروژه براش مینوشتیم. استاد اون درس هم انگلیسی بود و من خیلی سعی کردم که یه متن بدون ایراد بنویسم. تازه ۱۰ دفعه هم قبل از فرستادنش خوندم که یه وقت ایراد نداشته باشه. حالا بعد از اینکه فایل رو ۱۲ روز پیش فرستادم، امروز یکی از بچهها میگه "فکر کنم word تو ایراد داره، بیست، سی تا غلط املایی داری که word نمیگیره" |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بد مدل حوصلم سر رفته. یه سمینار دوشنبه داریم که باید ۱۰۰ صفحه مطلب بخونیم و بریم راجع بهش بحث کنیم. این بحث کردن در درسهای مدیریتی دیگه واقعا داره حالمو بهم میزنه |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کلاس امروز بشدت خسته کنننده بود. از اون کلاسهایی بود که جون میداد واسهٔ چرت زدن به ویژه برای من که ساعت ۵ صبح بیدار شده بودم تا به کلاس برسم. عصر یه جلسهای بود برای درسهای ترم بعد و تز. هنوز تز قبلی تموم نشده، صحبت از تز جدید هست |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز تقریبا میشه گفت که هیچ کار مثبتی انجام ندادم. از صبح نشستم و دارم طپش نگاه میکنم.البته فامیلها رو هم به چند دسته تقسیم کردم و هر روز به چند نفری زنگ میزنم و سال نو رو تبریک میگم. با این حال بازم از ساعت ۶ عصر به شدت حوصله ام سررفته بود. همین شد که در یاهو مسنجر ON شدم تا بلکه دوستان Invisible بیان و بچتیم |
|||||
|
|||||